آن مرد با پرشیای نقره ایش در باران آمد
آن مرد وقتی آمد پدرم رفته بود شیفت شبش
آن مرد با شیشه ی عطر آمد
آن مرد رفت و باران نمی آمد
آن مرد با دهانی پر از لب رفت
آن مرد...
آن مرد...
آن مرد در باران آمد
آن مرد باپرشیای نقره ایش در باران آمد
آن مرد با خط کش چوبی ...
آن مرد...
آن مرد گفت:بچه ها کتابهایتان را باز کنید
(آن مرد همان شب...)
آن مرد گفت:(و به من نگاه کرد)
آن مرد گفت:بچه ها آی کلادار یعنی این...
آن مرد...
راستی آقای مرد!؟
آن شب...!؟
چرا آقای مرد؟
آی کلادار چرا شب آقای مرد!؟
و گفت:امشب پنجاه بار بنویسید آی کلادار
وگفت: شب ها که باران بچه های خوب سرد است مواظب باشید
آن مرد گفت:
بچه های خوب همیشه زود باید بخوابند
(و به من نگاه کرد)
.........................
این زن لعنتی چراهوای هر شب را بارانی میکند؟
و من که بچه ی خوبی هستم باید...
امشب...
.............................................................................................................................................
سلام علی عزیز (( مهدی حسین زاده))
شعر خوبی است و توانسته قابلیت خود را در روایت اجرا کند شعر بیشتر از آنکه به
قابلیت های زبانی وابسته باشد به مدد روایتی منسجم و بهرگیری از ریتم "آن مرد درباران آمد" توا نسته کارکردی تازه تر از این سطر که جمله ایی نخ نماست بکشد
و آن را در اجرای شعر به کار بندد. طنزی که در شعر وجود دارد طنزی تلخ است
و راوی توانسته کودکی خود را به خواننده نشان دهد:کوچک شدن راوی و گریز از
روایت دانای کل ........
معلمی که با یکی از اعضا ی خانه ی شاگردش رابطه دارد و از چشم شاگرد اوست که ما رویداد را می بینیم با همان نگاه دانش آموزی حین تدریس .....
چیزی که در حوزه ی محتوا به ذهن متبادر می شود اینکه شعر با همه ی سادگی اش در صدد بر ملا کردن سویه های پنهانی از روابط آدم هاست و در این بین به جامعه
اشاره دارد و فسادها و .... را سوژه ی درون متنی قرار داده است:
کسی که قرار است جامعه را هدایت کند, خود فاعلی نا به هنجار است,
تحفه ایی که نقل زندگی امروز ماست.
.........................................................................................................................................
کورش همه خانی
به جان کلمه و به روح جمله من حقیر 30 سال با کلمه زندگی کرده می گم افتخاری به ادبیات پیشرو ی امروز با این شعر اضافه شد .علی را نمی شناسم اما شیدایی و عاشقی در کلمات کودک شده اش از روحی غلیظ و درشت حکایت می کند.و این خود سر اغاز دوستی من و اوست .کلاه از سر بر می دارم برایت .سوئد کوروش همه خا نی.
..........................................................................................................................................
یاسر اکبریانسلام علی اصغر مهربان
من می دانی که شاعر نیستم ولی درک خوبی برای هضم شعر دارم که خیلی وقت ها کلمه نمی شوند.در این شعر بار روایی متفاوتت را خوش داشتم .که انصافن در کار جا افتاده بود .در کل شعر هایت سعی ناخاسته پیداست و آن هم استفاده از لحن در شعر و جدیدن هم با این شعر با یک موسیقی کشدار که روایت را بر دوش دارد برخورد کرده ام که لذت بخش است ..البته موسیقی کند را به نشانه ضعف اشاره نکرده ام بلکه ارکان امپراتوری زیبایی شعرت هست .....می دانم که بلد نیستم آن گونه که باید باشد حرف بزن
.
.........................................................................................................................................
محمد رحمی زادسلام علی ...
نمی خواهم با کارهای قبلی مقایسه کنم ..ولی شعر موفق واین کوتاهی اشاره ..به این چرا ..آکلاه دار ..به این سوال ها همه خوب منظور شاعر را با زبانی خلاصه می رساند ..اما می ماند مرد باران که خیلی از آمدن ..از ماشینش حرف زدی..در چند خط خلاصه تر هم می شد مرد ..و.ماشین ..و..بیاوری
اما موفقیت دید شما ..که یه نوع جو شناسی از روابط روزه تحسین برانگیز ..ورندانه است
البته نه که منتقد نیستم ..خواستم چیزی گفته باشم
یعنی یه کلمه هم از دوست شاعر...
.........................................................................................................................................
رجب بذافشان
سلام
شعر بغایت ساده و زیبا بود. تکرارها معقول و تاثیر گذار از رکود و هرز رفتن اصطلاحی سطرها کاسته است موفق باشید
یا علی.
..........................................................................................................................................
مینو نصرت
تکرار آن مرد در شعر بقدری زیاد است که من جز او در این شعر نمی بینم و ناگهان در پایان شعر صدای فریاد بلند آن مرد دیگر را می شنوم که تو دلش می گوید .. و من که بچه ی خوبی هستم باید ... نگاه تازه ای به صفحه اول کتاب فارسی هفت سالگی...آموزش رایگان زندگی بهتردر یک جمله
سلام.
.........................................................................................................................................
ابوالفضل حسنی
خوبه البته در نوع خودش خوبه ریتم اساس این شعر همه ی این شعر در ریتم می ریزه و از ان بلند میشه چفت شدگی باران و مرد در این کار و تکرار مرتب ان :ادم احسا سی از بارش مرد در خود حس می کنه.....
اوردن پرشیا یک تعارف ادبیه یک جورهای شعاری و یک بعدیه، خط اخر هم نباشه بهتره.....
.............................................................................................................................................
آرزو غفوری
درود آقای کرمی
خوشحالم از آشنائی شما امیدوارم بیشتر با نوشته هایمان آشنا شویم.
.......................................
آن مرد!شاید در نگاه و یک بار خواندن تصور بر این میرود تا مرد را در تکراری چندباره در ذهن بگنجاند اما-تکرار در کلمه آن مرد حقیقت از ورود شخصیت های بسیار متفاوت از یکدیگر باز می گوید.آن مرد!سوم شخص مفرد-اما آن مرد در حقیقت به آن مردها سوم شخص جمع می رسند!بکارگیری کلمه و بازی با آن در این شعر شاید خواننده وسواسی را براین باور براند که ...چقدر تکرار را به ذهن بنشاند اما نویسنده با ذیرکی پشت تکرارها چهره های متفاوت و پنهانی را مستور می کند و ذهن خواننده را به کاوش می کشد.آقای کرمی برداشتی که من از شعر شما داشته ام باید اعتراف کنم بیشتر این هاست اما شاید بهتر باشد در همین جا کوتاه کنم...شعر شما از نگاه من زیباست زیرا حرف و نگاه تازه ائی دارد و این نگاه به نوعی دیگر و بکارگیری سبک و بازی با کلمات در قالب یک پیش پرداخت عملی باعث می شود با هر بار خواندن به نکات تازه تری در شعر برسم و این دوباره به تفکر واداشتن خود به زیبائی کار و نوشته شما می افزاید...امید وقت یار باشد و باز دوباره در خواندن شعر شما برای من تکرار شود ممنونم که من رو با قلم خودتون آشنا کردید...به امید آمدن آن مرد که با آمدنش ذهن ما را از خواب بیدار کند...
..........................................................................................................................................
نسترن
.|
این شعر ساخت و اجرای خوبی داشت .. از ان دسته کارهایی که باید تشویق شود... تکرار کلمه مرد هم که تعمدا تکرار شده به نظرم خوب بود و نوعی لج بازی شاعر با کلمات را به نمایش گذاشته که در اجرا بسیار زیرکانه به انجام رسیده....تنها نکته ای که به نظرم رسید انتهای شعر بود که ضرورتی نداشت و شعر اینجا تمام بود ............................................................................................................ " آ " آی کلاه دار !!! که کلا ه دارد و کلاه بر سر می گذارد !!! با سلام و پوزش از دیر آمدن . از آنجا که شب بارانی بوده و پدر رفته بود شیفت شبش ... قصه قابل حدس می شود . و این خوب است به شرطی که پرداخت بدیعی داشته باشد ، که دارد . شعر قصه مدار است و قصه ای کلیشه ای را پرداخت می کند . " خیانت " زخمی دیرین که هر روز به نوعی تعریف می شود. و در اینجا شاعر با زبانی کودکانی لب به شکوه گشوده است . این شعر زیبا می تواند موجز تر هم باشد. اطناب را اگر از این شعر بگیری ماندگار خواهد شد.
| |||||