تبليغاتX
ضرب در صفر
...که آهای این یوسفه

که زلیخای تهران سیب انگاشتانش را برید و

حجله خونی شد

که پیراهنم هنوز عطر پاریس زنی می دهد که تخت خوابی

و آبی شده ام از خط چشمی آبی

شرابی خط خطی جای خط لبی

سرخ شده گونه هام

جای لب او کوبیسم بوسیده

و ریمل ریخته روی...

روم به دیوار

که شلوارم بالا می کشم

 

شما در این پرانتز بمانی

من باید دوباره شلوارم را

پائین

که شرتم

تنم تمام تنم

بوی زنا......نگی اش گرفته

و جوری کمرم

قرم

درهم شده می چرخانددم

ای ددم...

بوووووق

بوق این یعنی سواری ام بکند

توی راه بری ام ببرد

بردم را جوری ببرد

که پلیسی بویی نکشدلیسی

که می لی سیاندم

می ترسم سواری اش بشوم

چشم ناموس بری اش

جوری جوری ام می کند

که ترسم را شلوار خیسم سرد میکند

باد دیدی

که با مردی ام چه کرده بی سبیلی؟

لیلی شده ام انگا.....ریدم

به این مردی که در نی نی ام افتاده

....

سبیلی در صدا می چرخانم

که سیگاری مردم

و چشم در بد اخلاقی تلخ سرفه میکنم

که مردم

فقط شرتم را عوضی زنی پوشیده ام

و تنم بوی تخت خوابی که روسپی...

.......

کیلومتر سرعت شد

کیلو متر به ده کمر بندی     که باز

کمر گرفته راننده و صندلی های خونی...

 ....................................................................................................................................

مینونصرت

... که آهای این یوسفه
که زلیخای تهران سیب انگشتانش را برید
و حجله خونی شد
چرا من همش فکر میکنم/ این سر بریده متعلق به شعر زیبای دیگری ست!!؟؟
و آن سر هیچ به این بدن نمی خورد
..............................................................................................................................................
حمیدتقی آبادی
سلام علی اصغر عزیز. چه کردی ها ایول. من از این به هم زدن جانانه ی محورها لذت می برم. وقتی روال طبیعی محور جانشینی به هم می ریزد من به این متن:

سبیلی در صدا می چرخانم
که سیگاری مردم
و چشم در بد اخلاقی تلخ سرفه میکنم
که مردم
فقط شرتم را عوضی زنی پوشیده ام
و تنم بوی تخت خوابی که روسپی...
.......
سلام می کنم. این یعنی اینکه جهان غمبار و درهمبار است.
.........................................................................................................................................
مینونصرت
سلام
برای تشریح بدن باید چند بار بخونم
و می خونمش / میدانید فریاد ابتدای شعر به نظر من خیلی عمیق و چند لایه است و لی عجیب اینجاست که من نمی توانم از {که پیراهنم هنوز .......... } تا انتها را درک کنم / ناگهان زبان عوض میکنه این بدن و من حقیقتا با این زبان مشکل دارم / در حالیکه فحوای کلام را می فهمم ولی با اینگونه بازی با کلمات در حالیکه میتوان جور دیگر ی هم آن را نوشت کنار نمی آیم . به عقیده ی من زبان با محتوایش باید سازگار باشه / مثال : غزل= عاشقانه . سر زیبای شعر تان می توانست بدنی به مراتب زیبا تر و معجز تر داشته باشه . شما از طعم گیلاس ناگهان پریده اید روی شاخه ای که من درخت اش را نمی شناسم . البته من از اکتشاف لذت می برم / و دنیای علی اصغر کرمی گمان کنم دنیای جالبی باشه / شیشه ها بخار کرده اند شاید!!
........................................................................................................................................
ابو الفضل حسنی
حتی در دو رباعی قبل خودت بودی علی بار ها ان دو را خواندم...مخصوصن با دومی خیلی حال کردم ....اما چه بگویم که از این کارت خوشم نیامد اصلن اینجور بازی با زبان را من نمی پسندم....در هر صورت مو اظب باش صدای دیگران با دهان تو سوت نشود علی.
.........................................................................................................................................
مهدی حسین زاده
علی عزیز
دو نکته را در مورد شعرت مطرح می کنم:
1. زبانی که در کار ریخته ایی زبان شعر تو نیست (تا آنجا که من کارهایت را دنبال می کنم) و تصنع در ساختن آن و بهم ریختن ساختار نحوی بسیار عیان است
طوری که خواننده از خود می پرسد آیا نیاز است به چنین دشوار نویسی برای اجرای شعر متوسل شویم . علی عزیز خودت بهتر می دانی که شعر در جای دیگری اتفاق می افتد خودت با شعر های پیشینت به من نشان داده ایی که این امر را خوب می دانی . حالا اگر این متن را به عنوان یک تجربه نگاه می کنی که باز من می گویم ساز و کار شخصی خودت را دنبال کن این تجربه ها را خیلی ها کرده اند و هنوز هم دارند می کنند .
2. علی عزیز اجرای اروتیسم در متن ادبی با اروتیسم نگاری فرق دارد بی پرده بگویم که این متن بیشتر سعی در اجرای نوع دوم دارد . گرچه در آغاز چشم انداز دیگری نشان می دهد اما به این ورطه می افتد .....
من علی اصغر کرمی شاعر را از متن های گذشته اش می شناسم . حتی در مورد کارهایت با دوستان صحبت کرده ایم بارها ...........
خودت را بریز در شعر خود خودت را ..........
قربانت مهدی.
.........................................................................................................................................
نیروانایزدانی
علی اصغر خان عزیز سلام ... روایت تو از نوشته ام را خواندم ... روایت دیگری بود ... شبیه و متفاوت ... درد اما هنوز درد من بود ...
چشم ناموس بری ... چیزی در این شعر توست که من از آن می ترسم ... نوعی از نوشتن که خالیم می کند و من از این خالی می ترسم ... شاید اگر شجاعتی بیابم دلنشین ترش شود این که نوشته ای ...
..........................................................................................................................................
خودکارکم رنگ
از حضور و خبر رساني شما بسيار سپاس گزار هستم.
هميشه سعي مي نمايم مطلب پست اول وب سايت شما را بخوانم.
به نظرم علي اصغر كرمي در حال تجربه زبان هاست هنوز از او انتظار ندارم كه زباني مستقل به نام خودش داشته باشد و شايد هم قرار نباشد همه به زباني مخصوص خود برسند پس فرصت هست تا به چيزي رسيدن من صبر مي كنم.
خودكار كم رنگ خواستار موفقيت شما است.
خودكار كم رنگ.
..........................................................................................................................................
معصومه مظفری
سلام علی عزیز!
در شعرت دارم رگه هایی از کارهای دیگران را می بینم و این را از تو بعید می دانم. بازیهای تکراری می کنی با زبان و کلمه. گاهی کلمه آنچنان رام شاعر است که با چند کلمه کوتاه شعری می سازد ناب و گاهی با هزار واژه و هزار ترفند زبانی هم نمی تواند. توانایی تو در سرودن را نمی توان کتمان کرد. دارم به تمام صحنه هایی که تصویر کردی فکر می کنم. گیج این زمان است. درهم بر هم. مثل زندگی که داریم. حالا و امروز. زندگی هایی بی سر و ته. زندگی هایی که معلوم نیست به کجا ختم می شود و چگونه. دارد از جامعه ای حرف می زند درهم پیچیده.جامعه ای که سردرگم است. من همه اینها را حس می کنم. ولی زبان شعرت دارد تکرار می کند. تصاویر ناب زبان ناب می خواهد. می دانم که می توانی و می شود.
کمی جسارت لطفن به این شاعر بدهید تا دست از زبان بازی بردارد و شعر بنویسد...
کمی لطفن خودت علی عزیز!
از اینکه سر زدی ممنون...
همیشه شاعر. همیشه بهاری...
 
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 15:25 توسط علی اصغر کرمی |