دستی بکش
دست کش دستانم باش
و این سیگار تا تو بیایی کبریت نمیخورد
بیا یلدا کن گیست را رها کن
بریز از روسری قهوه ایت
و یک دامن احساس برایم بیار
با کفشهای مجلسی ات
راهم ببر در این شعر در این شهر
مرا به طعم رستوران یلدایم ببر
یلدا؟
هر چه هم بلند باشد کوتاه میاید از گیس تو
بیا تا شعر را از روی تو تقلب کنم
نیایی فردا خواهی شنید
کسی خودش را به کبریت کشیده
و شهر برای همیشه بوی سیگار میگیرد