تا ادامه ی تو را دست در دست
هی روی گونه های تو بنشینم و
بو سه بگیرم از شرم چشمانت
به مادر گفته ام بیدارم نکند
پس تو هم بیا تا بیدار نشوم
ببین من لبانم را شعر زده ام تا تلخ نباشد
وقتی از دهان تو آب می خورم
و دستهایم را به امام رضا تبرک کرده ام به امام رضا
که کفرم نباشد اگر دست تو بگیرم
و تا یادم نرفته بگویم
قضای وقتی که می خوابم را نماز خوانده ام
نترس گناه نمیکنم
وضو گرفته ام که از تو حرف میزنم
و دهانم را هفت بار غسل داده ام به هفت آب و به صد صلوات
تو آمدی صلوات
رو به رویم نشستی((الهم))
دست از تو گرفته ام (( صله الله))
لب میگیرم از تو
از دهان تو آب میخورم
با لبانم روی لبانت حرف میزنم
میشنوی باران گرفته آسمان
حتم دارم وحی می آید
که من از تقدس تو یامبر شده ام
می شنوی
باران است که می بارد