از اقیانوس هم که بگذرم
چشم تو باز بی ساحل ترین آبی دنیاست
این لنج لکنته پیرش شده بس که آبی تو را هی...
کی به ساحل می رسانیم
دیگر توری ندارم به قد ماهی دلت
دیگر زوری ندارم به دست پاروی رفتنت
میدانم میدانم
ساحل تو به حال من نمی رسد
وحال من به قد محال تو
به خیال تو حتی تخیل من
و میدانم این نم شرجی خجالت خداست
شرم نشسته بر فضا
از بازی تو با من
از موج به موجی که می بریم
از پیش به پسم که میکشی
( آبی بی جزیره حتی)
به تو فانم بگیرغرق تو شوم شاید
۰ تا سر گردان تو باشم)
نه غرق تو می شوم میدانم
نه به ساحلت میرسم
که آبی تو ارامترین دنیاست
که آبی تو آرا مترین دریا.
میدانم از اینجا رفته ای
این را همه میدانند
هر جا که بوی شعر میدهد هواش
تو از انجا رفته ای
هر جا
که سبز شده از جا پای توست
که عبور کرده ای
نو بر دهان توست این واژه های تر
بوی دهان تو میدهند این جملات گرم
این زمستان کلاغ که گل داده
این جاده ها که می آیند
حتم دارم همین جایی
همین حالا
که هنوز بخار میزند از این شعر
در جام خودم خراب میاندازم
یعنی که سر بلند گیسوی تو را
بر دار خودم طناب می اندازمچشم
قارقار زمستان کلاغ
و من خیره به جا پای تو در برف که می رفتی
که هر جاپای تو یک بهار از من می گرفت
و چقدر بی انتها هنوز می روند
جا پا های تو در برف
که من اینجا
روی همین نینکت
فصل ها می گذرانم بی بهار و خاطراتم را سیگار می کشم
شاید به خاطر همین است
شاید به خاطر همین است
هر روز صبح که بر می خیزم از خواب
از تابلو ی زمستان اتاقم
صدای کلاغ می اید
تا قبله تو باشی و خادا یا لیلا
تکبیر فقط به نام تو میگویم
یا لیل لیا لیالیا یا لیلا