که قبله ی تمام عشق منی تو
که قطب نما ها تو را عقربه میگیرند
از شرق تو خورشیدی
از غرب تو ماه میشوی
و شمال و تمام جغرافییای دریایش
قطره ایست از چشمان تو می لغزد
جنوب از هرم تو شرجی است
و استوا از کمر تو آغاز می شود که گرم است
ارتفاع از تو کو تاه می آید
و من چقدر خوشبخت که تو دست نیافتنی هستی
تا دست بگیرم به آسمان و
هی خیره بمانم به بینهایتی که تو یی
و عاشقانه زمزمه ات بخوانم
و آنقدر تو را بخوانم
که آسمان بی ابر بارانش بگیرد
تو آنقدر خدای منی
که هر جای این زمین پاک میشود تا سجده ات بگیرم
تو در تمام جهات جهان منی
بر نماز که می ایستم قبله ی من آنجاست
رو به هر جا که باشی
این را قبله نمای دلم میگو ید
که همیشه تو را نشانم میدهد .
ما هم نوشته شدیم
مقدمه مال مقامی ها
نه از سر شروع میشویم
نه با سطر میرویم
نقطه.
ما هم کلمه ایم اخر
برای خودمان حرف داریم
حرف که میزنیم جای ما نقطه چین میگذارند
در قیچی قد میکشیم
و کسی هم نمی پرسد حرف حسابتان چیست
اخر از حساب خود می افتند
اقا اللحساب با ما حساب کنید
حق این همه حرف که ماییم پا ورقی بگذارید باشیم
حرف حساب ما در ریاضی شما منهاست
ما صفر تراز زیریم ویخ
ضرب در صفریم
صفر در دمای شما بالاست
انقدر که از سنج میافتد
همیشه جزرمیشویم در زجر
همیشه کال میمانیم زیر رادیکال
خرده فرهنگیم
پول خرد کلاس شما
میبخشید اگر ادب ندارم ادبم را گذاشته ام باد بوخورد
اگر با شما بی ادبانه حرف میزنم
لا اقل بی ادبی محترم هستم
همیشه از اش ماش بیرون باش بوده ایم
ارازل واوباش بوده ایم
جامعه جمعیتی دارد
چه اهمیتی داردما خم جمع در جمبع جهات جما عت باشیم
جامعه جمعیتی دارد
نماز هم نییتی دارد
نییت کرده ام نمازم را بی جامعه بخوانم
عذر شرعی ندارم
شلوار لی ندارم
کت نمی پوشم
چت نمی کنم
چت نمی شوم
عذر شرعی چه دارم
مبتلا به شعرم
شاعرم جذامی که نیستم.
دخترک در پای دار
گره می زند امیدها را
و نقشه سپید
به پایان رسیده کار
دار پر بار از تصو یر
نیمکت خالی
دخترک گره خورده در قالی