تبليغاتX
ضرب در صفر
                  نیستم و این هست....

+ نوشته شده در جمعه ششم فروردین 1389ساعت 16:33 توسط علی اصغر کرمی |

 

آخرین نفر

نیمه ی سیگارم را خاموش میکنم    میروم تو

وسط  صندلی شماره سه از بغل

از اول یکی یکی چراغها خاموش میشوند

با خس خسی انگار سینه ی مرد سیگاری روشن

تبلیغ پفک نمکی

خانم ها تا چهار سایز در هفته

آقایان با بهترین متد روز دنیا سرتان را به ما بسپارید

تقویت قوای جنسی تضمینی

 

((راستی ایرانی است یا؟))

 

به ساعتم نگاه میکنم

 نیم ساعت است...

 

((با ما تماس بگیرید))

 

چند خط انگار جای چاقو بر صورتی و خس خس

وناگهان چند اسب در برف

و مردانی چقدر شبیه درد

با بطری هایی که میریزند توی طشت...

 

بغلی میگوید:

ببخشید آقا هدیه ی تهرانی دارد؟

سر تکان می دهم که نه

لا اقل نیکی کریمی چه؟

یکی از صندلی ها خالی شد

 

فیلم که نیست(به همسرش می گوید)

مادی اما فیلم نیست

سه صندلی خالی تر

 تف به این تخمه ها تخمی شده اند

و صندلی دیگری

 

انگار دارند لواشک میخورند صندلی جلو

یا خط افتاده روی دیسک لبهایشان که چسبیده است؟

صدا افتاده روی صدا

بلوتوث ها همه روش است

گاهی چند ثانیه نوری از در خروجی باز می شود

((فیلم فقط فیلم هندی))

و صندلی های دیگری

((لا اقل یه خوشگل میزاشتن توی فیلم))

صندلی دیگر

 

بخار دهانشان

سردم میشود بچه های گارگران پشت وانت

صدای جیغ سخره ی چند دختر به ((مادی))

مادی اما فیلم نیست

 

مادی اسب  خواهر  سرفه سرد مادی

برف     گلوله برف    زخم برف

اسب برف

برف

برف

برف

 

دهان گرم بطری اما اسب مرد میکند

 

دستی  به شانه ام می زند که

عمو هیچکی نیست یه سینما برای تو که نمی شود؟

 

اسب لیز میخورد

مادی می میرد

خواهر برف

 

 

فیلم ازپرده افتاده زیر صندلی

زیر صندلی ها هنوز صدای بوسه می آید از تاریکی...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 16:19 توسط علی اصغر کرمی |

(۱)

در قنداق تنفگ قدیمی

    موریانه ها

   به جان هم افتاده اند

(۲)

اولین بار سه سانتی متر    بچه بودم

تقریبا کف دست     بزرگتر که شدم

حالا یک خط کش بیست سانتی

لیسانسه ی عربی هستم.

(۳)

شعرم تمام نمیشود آخر

کلمات

نیمی از از خود را در لیلا جا میگذارند.

(۴)

بهشت گلهایش پلاستیکی است

از وقتی

مادرم پاهایش مصنوعیست.

(۵)

بوی این رخت خواب

هنوز

زن است 

(۶)

روبه روی هم دوریم

چشم در چشم      بخار دهانمان

حتی لبهایمان به هم میرسند

دست که می کشیم به ناخن های همدیگر

چقدر فاصله است

من       تا          تو

این میله

این چند میلی متر...    

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 17:42 توسط علی اصغر کرمی |